الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

444

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

راوى مىگويد : مردم پس از شنيدن سخنان آن حضرت ، نگاهى به يكديگر كردند و گفتند : نظر شما دربارهء او چيست ؟ او مىخواهد چه بگويد ؟ گفتندو : گمان مىبريم كه او قصد صلح با معاويه را دارد و مىخواهد خلافت را به او واگذارد ! پس گفتند : به خدا سوگند كه اين مرد كافر شده است ! سپس به خيمهء آن حضرت هجوم بردند و آن را غارت كردند ، حتّى جا نماز او را از زيرپايش كشيدند ، آنگاه عبدالرحمان‌بن عبداللَّه‌بن جعل ازدى بر او حمله برد و عبايش را از شانهء آن حضرت ربود ، پس امام عليه السلام با شمشير حمايل بدون عبا نشست ، سپس مركبش را طلبيد و سوار شد و گروه‌هايى از خواص و شيعيان اطراف او را گرفتند و مانع كسانى شدند كه قصد سوء داشتند و او را سرزنش مىكردند و به‌خاطر سخنانش او را ناتوان مىشمردند . پس فرمود : « مردان قبيله ربيعه و همدان را فراخوانيد ، آن‌ها را نزد امام طلبيدند و آن‌ها پيرامون آن حضرت مىگشتند ، و مردم را از او دفع مىكردند و شمارى از گروه‌هاى ديگر نيز با ايشان بودند ! پس مردى از بنىاسد از طايفهء بنىنصربن قعين ؛ به نام جراح‌بن سنان ، وقتى كه امام عليه السلام از سايبان ساباط مىگذشت به سمت او رفت و لجام اسب آن حضرت را گرفت و با خنجرى كه در دست داشت ، گفت : اللَّه‌اكبر اى حسن ! تو هم مشرك شدى مانند پدرت كه پيش از تو مشرك شده بود ؟ ! سپس با خنجر بر او نواخت و خنجر به ران آن حضرت خورد و آن را شكافت تا به كشالهء رانش رسيد ، و حسن عليه السلام پس از آن كه با شمشيرى كه در دست داشت او را زد ، و در آن حال